![]() |
![]() |
|
| آرمان شهر من در اين زمانه |
|
بسم ا... امروز بیش از هر چیز کعبه ی دل پروین اعتصامی آرومم میکنه گه احرام، روز عید قربان سخن میگفت با خود کعبه، زینسان که من، مرآت نور ذوالجلالم عروس پردهٔ بزم وصالم مرا دست خلیل الله برافراشت خداوندم عزیز و نامور داشت نباشد هیچ اندر خطهٔ خاک مکانی همچو من، فرخنده و پاک چو بزم من، بساط روشنی نیست چو ملک من، سرای ایمنی نیست بسی سرگشتهٔ اخلاص داریم بسی قربانیان خاص داریم اساس کشور ارشاد، از ماست بنای شوق را، بنیاد از ماست چراغ این همه پروانه، مائیم خداوند جهان را خانه، مائیم پرستشگاه ماه و اختر، اینجاست حقیقت را کتاب و دفتر، اینجاست در اینجا، بس شهان افسر نهادند بسی گردن فرازان، سر نهادند بسی گوهر، ز بام آویختندم بسی گنجینه، در پا ریختندم بصورت، قبلهٔ آزادگانیم بمعنی، حامی افتادگانیم کتاب عشق را، جز یک ورق نیست در آن هم، نکتهای جز نام حق نیست مقدس همتی، کاین بارگه ساخت مبارک نیتی، کاین کار پرداخت درین درگاه، هر سنگ و گل و کاه خدا را سجده آرد، گاه و بیگاه «انا الحق» میزنند اینجا، در و بام ستایش میکنند، اجسام و اجرام در اینجا، عرشیان تسبیح خوانند سخن گویان معنی، بی زبانند بلندی را، کمال از درگه ماست پر روحالامین، فرش ره ماست در اینجا، رخصت تیغ آختن نیست کسی را دست بر کس تاختن نیست نه دام است اندرین جانب، نه صیاد شکار آسوده است و طائر آزاد خوش آن استاد، کاین آب و گل آمیخت خوش آن معمار، کاین طرح نکو ریخت خوش آن درزی، که زرین جامهام دوخت خوش آن بازارگان، کاین حله بفروخت مرا، زین حال، بس نامآوریهاست بگردون بلندم، برتریهاست بدوخندید دل آهسته، کای دوست ز نیکان، خود پسندیدن نه نیکوست چنان رانی سخن، زین تودهٔ گل که گوئی فارغی از کعبهٔ دل ترا چیزی برون از آب و گل نیست مبارک کعبهای مانند دل نیست ترا گر ساخت ابراهیم آذر مرا بفراشت دست حی داور ترا گر آب و رنگ از خال و سنگ است مرا از پرتو جان، آب و رنگ است ترا گر گوهر و گنجینه دادند مرا آرامگاه از سینه دادند ترا در عیدها بوسند درگاه مرا بازست در، هرگاه و بیگاه ترا گر بندهای بنهاد بنیاد مرا معمار هستی، کرد آباد ترا تاج ار ز چین و کشمر آرند مرا تفسیری از هر دفتر آرند ز دیبا، گر ترا نقش و نگاریست مرا در هر رگ، از خون جویباریست تو جسم تیرهای، ما تابناکیم تو از خاکی و ما از جان پاکیم ترا گر مروهای هست و صفائی مرا هم هست تدبیری و رائی درینجا نیست شمعی جز رخ دوست وگر هست، انعکاس چهرهٔ اوست ترا گر دوستدارند اختر و ماه مرا یارند عشق و حسرت و آه ترا گر غرق در پیرایه کردند مرا با عقل و جان، همسایه کردند درین عزلتگه شوق، آشناهاست درین گمگشته کشتی، ناخداهاست بظاهر، ملک تن را پادشائیم بمعنی، خانهٔ خاص خدائیم درینجا رمز، رمز عشق بازی است جز این نقشی، هر نقشی مجازی است درین گرداب، قربانهاست ما را بخون آلوده، پیکانهاست ما را تو، خون کشتگان دل ندیدی ازین دریا، بجز ساحل ندیدی کسی کاو کعبهٔ دل پاک دارد کجا ز آلودگیها باک دارد چه محرابی است از دل با صفاتر چه قندیلی است از جان روشناتر خوش آن کو جامه از دیبای جان کرد خوش آن مرغی، کازین شاخ آشیان کرد خوش آنکس، کز سر صدق و نیازی کند در سجدگاه دل، نمازی کسی بر مهتران، پروین، مهی داشت که دل چون کعبه، زالایش تهی داشت |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفتم آذر 1388ساعت 11:16 توسط وحیده |
|
|
وقتی میان نفس و هوس جنگ می شود
قلبم به چشم هم زدنی سنگ می شود آقا ببخش بس که سرم گرم زندگیست کمتر...دلم برای شما تنگ می شود |
|
+ نوشته شده در
جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 13:9 توسط وحیده |
|
|
خم یازدهم
و روز هشتم دو نفرند که پاره ی تن پیامبرند (ص) با نوی دو عالم ، فاطمه (س) و امام ما ، رضا (ع)
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هشتم آبان 1388ساعت 5:40 توسط وحیده |
|
|
رفته بودیم
وداع با یک بزرگ مرده آزاده از دنیا و هر چه هست سردار نورعلی شوشتری انگار با کپر نشینان سیستان بیشتر صفا می کرد تا .... بیشتر وقت ها تهران نبود کویر اگر می دیدی اش از محاسن سفیدش می فهمیدی که سرباز نیست....بل فرمانده ی همه ی آنهاست همینقدر می دانم که بلوچها عاشق اش شده اند
پ ن : این پست تقدیم به همه ی دختران شهدا و مخصوصا همکلاسی دیرینه ام زهرا شوشتری |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 20:36 توسط وحیده |
|
|
روز نهم
صحبت از اوتوپی بود ... یا همان اتوپیا... هر کس حرف خودش را داشت حتی لیبرال ترینمان هم به آباد بودن این ناکجا اباد معتقد بود مصلحت بود یا چیز دیگر نمی دانم اما موسیو جعفری زیر بار نرفت ...
ای صاحب این زمانهای اندک ما ای دلیل زندگیمان آدم هر چقدر هم که چپ رادیکال باشد و طرفدار مکتب نیچه آرزوی آمدنت را در دل می پروراند
دیشب گلریزان ملائک بود در این دنیای خاکی ... بعد از مدتها دلمان رنگ و بوی آسمانی گرفت امشب به برکت آن شب و به رسم جوانمردان می خواهم گلریزانی داشته باشم برای فرجش خاک گود زورخانه را که بوسیدی هر چه کرمت بود بده ( سلام ... صلوات ....صدقه ....دعای سلامتی اش ...عهد...) |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 0:9 توسط وحیده |
|
|
روز هشتم
انگار هر سال رسم می شود برایم که بنویسم اینجا برای اعتکاف برو بچه های هیئت امسال هم اعتکاف دانشجویی را برگزار می کنند از هر کجا که هستی برایت هزینه ای ندارد سه شب و سه روز مهمان امامی
خوشا یه حالت انجا که افتتاح بخوانی در آخرین شب های رمضان .... مهلت ثبت نام : 4 لغایت 14 شهریور
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 0:3 توسط وحیده |
|
|
روز هفتم
نماز روزه خمس زکات چهارمین اصل ِ فروع دینمان همین آخری است که نوشتم
پیامبر اعظم (ص) فرمودند: برای هر چیز زکاتی است زکات بدن ها روزه است . و زکات علم نشر آن وقتی لکل شی ء امده یعنی همه ی همه ی... اش امروزت را بگذار برای شمارش زکاتهایت زکات اخلاقت زکات کلامت زکات فکرت زکات رفتارت
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 10:42 توسط وحیده |
|
|
روز ششم
امروز را بگذار برای شکرگذاری کمی فکر کن به آنچه امانت نزد تو سپرده اند از چشمانت شروع کن و فکر و ذکر و وسایل اطرافت... به گذشته ای که داری به آنچه که مردم در مورد ت می اندیشند حتی برای آنچه نداری هم شکر کن که این منش اولیاء ا... است
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 0:7 توسط وحیده |
|
|
روز پنجم
پیشتر ها که شعبان المعظممان رو به پایان نبود دعوتت کردم به چله نشینی اما با این کند روی و ملال و ... می بینی که روزهایت کفاف ۲۴ ساعت را نمی دهند و شاید یک هفته را باید صرف یک روزت بکنی و تازه اولِ راه ِ یک روزت باشی و نیازمند هفته هایی از جنس ِ این روز. امروز می خواهم از برکت ثانیه ها برایت بنویسم و از نیتی که تو را به برکتی عظیم رهنمون می کند . خلوص و آیه ی ۲۸ سوره ی کهف خویش را با کمال شکیبایی به محبت انان که صبح و شب خدا را می خوانند به پادار و.... برکت در خیر رساندن به دیگران برکت در تقلب هایی که به تو می رسانند تا راه را عوضی نروی برکت در بن بست هاییی که تو را به صیعات می رسانند برکت در خیر و خیر نام چشمه ای است در بهشت . خوشا به حالت آنجا که می نوشی و سلامت را با رحمتی بی منتها پاسخ می دهند . انشالله به برکت نوکری پدر و مادرت که استوارترین مقام هاست برکتی به اعمالت و بارهای ناچیز برنداشته ات بدهند و انشالله به برکت این شبها رمضان المبارکی داشته باشی به وسعت دلی سرشار از یقین
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت 11:18 توسط وحیده |
|
|
روز چهارم
کسی که طعم زبان عسل نمی فهمد تو هر چه هم که بخوانی غزل نمی فهمد
امروز را بگذار برای تند روی هایت و اعمال ما تاخرش یعنی ببین با این همه اضطرار و عجله و مخاطب نشناسی مسافرانت را کجا بردی که مقصدشان جای دیگر بود کجا کلمه پرتاب کردی و کجا تشنه گذاشتی شان به جماعتی فکر کن که حقوقی بر گردنت دارند و مسئولشان هستی فاطمه ام می گفت : مسئول اسم مفعول است و از سوال می آید یعنی بعد ها از تو می پرسند
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 23:20 توسط وحیده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
یک شب دانشجویی یک شب با رئیس جمهور سفر به دیگر سو |
|
RSS
|